سلفژ در تعریف متعددی بیان میشود. سلفژ را می توان خواندن یک سری نت ها به صورت پی در پی و پشت سر هم و با رعایت قوانین نت ها و سکوت ها و ... معرفی کرد. پایهء یادگیری سلفژ دانستن ارزش زمانی هر نت است و در کنار این باید ارزش زمانی هر سکوت را نیز بدانیم. دربارهء ارزش زمانی نت ها در پست های بعدی بیشتر صحبت خواهیم کرد.
تعاريف كوتاهي از سلفژ:
الف:مهمترين عاملي كه به معناي اعم ، پايه و اساس جدي در اموزش موسيقي به شمار ميرود سلفژ است كه از دو قسمت عمده تشكيل ميشود :
1- قسمت عملي 2- قسمت نظري
قسمت عملي شامل خواندن و تلفظ نتها به شكل اوازي و به شكل وزن خواني است و قسمت نظري شامل شناخت كليه علامتها و قواعدي است كه در طي قرنها به منظور اجراي دقيق موسيقي به تدريج ابداع شده و تكامل يافته است تا بتوان شناخت هنري را كه واقعيتي دروني است و بيشتر جنبه عاطفي دارد با اين علامتها و قواعد به شناخت علمي تبديل كرد.
ب : تقسيمات صداي انسان
1- سوپرانو :صداي زير زنانه
2-متسو سوپرانو : صداي متوسط زنانه
3-كنترالتو : صداي بم زنانه
4- تنور : صداي زير مردانه
5- باريتون : صداي بم يا صداي متوسط مردانه
6- باس : صداي بم مردانه و بهترين صداي مردانه
در هنگام نوازندگي يا خوانندگي اواز سكوتها را بايد اجرا كرد به صورت نخواندن نت و ساكت شدن ولي در ابتدا براي اموزش سلفژ ما باديدن علامت سكوت ، سكوت نميكنيم بلكه به جاي ان كلمه اوم ميگوييم و به اندازه ارزش زماني سكوت انرا ادامه ميدهيم.
مثال: سكوت گرد را با هم اجرا كنيم : بايد 4 ضرب پا اجرا كنيم و و كلمه اوم را تا پايان 4 ضرب پا ادامه دهيم.
نكته: براي درك بيشتر ارزش زماني نتها ميتوانيم اينگونه بيان كنيم كه اگر نت گرد 4 ثانيه در يك قطعه موسيقي طول بكشد نت سفيد 2 ثانيه و نت سياه 1 ثانيه طول خواهد كشيد.
خواندن نتها با اجراي صداي ان نت را كانتات گويند و خواندن نت بدون اجراي صدا و فقط گفتن نام انرا پارلات گويند
شما بايد توانايي خواندن بي صداي نتها را پيدا كنيد و نتهايي كه به شما داده ميشود را با تمپوي مشخص بخوانيد و بعد كم كم قدرت نت خواني خود را افزايش دهيد بطوريكه نت بعدي را هم در ذهن داشته باشيد و اگر كسي نت بعديِ نتي را كه شما خوانده ايد با دست بپوشاند شما باز هم انرا بخوانيد.
مساله ديگري كه اينجا بياد خاطر نشان كرد مساله فركانس گيري است كه شما بايد با سازي كه در اختيار داريد اين كار را انجام دهيد كه البته ما در اينجا فركانس گيري با پيانو را توضيح ميدهيم.
فركانس گيري چهار مرحله دارد
1- شنيدن صداي نت اجرا شده
2- اجراي ان در ذهن
3- اجراي ان با صدا
4-تطابق دادن هر چه بيشتر صداي خود با صداي ساز كه در فضا باقي مانده است
نقش سکوت در موسیقی
تشبیه سکوت به صفحه سفیدی که موسیقی بر آن نقش میشود، چندان صحیح نیست. در واقع سکوت، یکی از رنگهای موجود در جعبه رنگ آهنگساز است. آنچه موسیقی جز را از قالبهای دیگر موسیقی مجزا میکند این است که هر نوازنده –از طریق بداهه نوازی- به نوعی آهنگساز هم محسوب میشود و باید شیوه استفاده موثر از سکوت را به خوبی بشناسد.
من غالبا به لزوم وجود یک کلاس تخصصی برای تدریس نقش سکوت در موسیقی فکر میکنم، زیرا میزانهای سکوت در واقع زمان انتظار نیستند بلکه زمانی برای شنیدن فعال یا به عبارتی درک اهمیت صدایی که شنیده ایم، هستند، حالتی که در یک گفتگوی خوب پیش می آید.
فوت و فن در موسیقی جز از بالاترین اهمیت برخوردار است و به کار گرفتن سکوت، بخشی از این تکنیک یا فوت و فن به شمار میرود. اینکه چه زمانی فضای صوتی خالی مانده و باید با نتها پر شود و اینکه گاهی به صدا در نیاوردن ساز میتواند به همان اهمیت صحیح نواختن نتها باشد، جزئی از دانش لازم برای تبدیل شدن به یک نوازنده موفق جز است.
به کار گیری سکوت برای مدت بسیار کوتاه (در حد یکی دو ضرب) یا مدت بیشتر (میزان بعد از میزان)، هر یک تاثیری متفاوت بر روی شنونده باقی میگذارند. این کار میتواند تاکید بیشتری بر نوای سازهای دیگر محسوب شود زیرا با سکوت یک ساز، پاساژهای اجرا شده توسط نوازندگان دیگر، برجسته تر شده و به گوش شنونده میرسند.
چند ضرب سکوت، میتواند اشتیاق شنونده را نسبت به آنچه خواهد شنید افزایش دهد. به این ترتیب سکوت میتواند موجد حس انتظار و پیش بینی باشد.اگر ما این دو عامل را به عنوان تنش و رهایی در نظر بگیریم، سکوتی که پس از یک عبارت موسیقایی میآید میتواند شنونده را از تنش ایجاد شده توسط موسیقی رها سازد و از طرف دیگر میتواند با در انتظار نگه داشتن شنونده برای شنیدن عبارت بعد، خود عامل بروز تنش باشد. طول زمان یک سکوت، فاصله بین دو سکوت و حجم سکوت (که بسته به تعداد نوازندگانی که در یک زمان سکوت میکنند بستگی دارد)، همه با هم بر شنونده تاثیر میگذارند. این تاثیرات، تجربه شنیداری هر شنونده را رنگ آمیزی میکنند.
علاوه بر اینها، سکوت با کاستن از درهم ریختگیهای صوتی، به هر عبارت صوتی رنگ میبخشد. هنگامی که در هنگام گفتگو، طرفین مکالمه تنها به ابراز عقیده مداوم بپردازند و کلمات از دهانشان به بیرون پرتاب شود، فضایی خفه ایجاد میکند، موسیقی نیز همینطور است، در این حالت موقعیت شنونده بسیار غیر قابل تحمل میشود. دانستن این که چه زمانی و به چه مقدار از سکوت استفاده کنیم، بخشی از یک مکالمه موفق و یکی از مهمترین تواناییهای هر موسیقی دانی است.

اگربا دقت بیشتر به تعدادی از قطعات موسیقی محبوب خود گوش دهید، متوجه خواهید شد که بهترین موسیقی دانان چگونه از سکوت استفاده میکنند.هنرمندان بزرگ دارای تکنیکهایی بی نقص هستند، اما تمام آنها علاوه بر آموختن چگونه نواختن، استفاده به جا از سکوت را نیز می آموزند. آهنگسازان دانا، تمام ایده های عالی خود را یک باره بر بوم نمیریزند تا تصویری بدرنگ از آن حاصل شود و تجربه شنونده به چیزی ناگوار مبدل شود. این هنرمندان میدانند چگونه به تبادل کامل و واضح ایده های خود بپردازند.
به فواصل میان عبارات موسیقی توجه کنید، به زمانی که یک ساز با رفتن باقی ساز ها به پس زمینه، پررنگ میشود توجه کنید. به هنگامی که تک نوازان بدون حضور رقابت انگیز سازها و اصوات دیگر، تمام توجه شنونده را به خود جلب میکنند، دقت کنید. سکوت را به عنوان یکی از رنگهای موسیقی بشنوید زیرا سکوت، هنگامی که به درستی به کار برده شود، یک رنگ است.